تبليغاتX
سوسيال دموكراسي - نوروز سياوَشان

نوروز سياوَشان*

 

 

از آتش گذشت

گذشت؟

گناهي نكرده بود.

 

بگذريم؟

مي‌گذريم

گناهي نكرده‌ايم.

 

نديدي؟

ما كه ماهواره نداريم.

 

رو به مردمان ايستاده بود؛

پيش‌تر كه بگذرد:

اندوهتان مباد!

دل‌نگراني هم!

خواهم گذشت.

 

سياوَش

از آتش

گذشت.

 

روسياه كه نبود؟

نه،

سياهي دود بود  

نشسته به رخسار

سرخيِ آتش

 به جامه‌ها

 

ديدي؟

كه گذشت؟

نه،

روسپيد نبودند

ارباب‌هاي مست

سياوش كه گذشت؛

شكوه شاه و شحنه شكست.

 

"شادان شاد، شاد، شاد

شادان شُود، شُود، شُود1

 شادان شيد، شيد، شيد

شاد

شُود

شيد"2

 

خواهيم گذشت.

مي‌گذريم.

بگذريم.

 

بچه‌ها!

بي‌چيزي به‌جاي خود

ناچيز كه نيستيم

لباس عيد نداريم به‌دَرَك!

همه سرخ بپوشيم

رخساره‌ها همه سياه

 مانند سياوش.

 

دختران دست‌افشان:

"بله و بله، بعله ديگه

بله و بله، بعله ديگه"3

 

پسرها دسته دسته:

- "ابراب خودم سام‌بلي‌بليكن

ابراب خودم سرتو بالا كن "4

 

- "نفس باد صبا

مشك‌فشان

خواهد شد" 5

 

- بله و بله، بعله ديگه

بله و بله، بعله ديگه

 

"عالم پير

دگر‌باره

جوان خواهد شد." 6

 

- بله و بله، بعله ديگه

بله و بله، بعله ديگه

 

 

آخرين خبر!

آخرين خبر!

سياوَش از آتش گذشت.

آخرين خبر!

سياوَشان از آتش گذشتند.

 

خبرنگارها و دوربين‌ها

نوشتند و نشان دادند:

رنگ رخساره‌ها همه سياه؛

روسياه كه نيستند.

ارباب‌ها همه رنگ‌پريده

روسپيد كه نيستند.

 

بله و بله

 باد صبا

سالي يه روزه

مشك‌فشان

عمو نوروزه

جهان جوان

بعله ديگه

خواهد شد.

 

عليرضا كرماني

 

 

1) شُود؛ بر وزن سود، رود، دود.

2) فريادْشادي؛ سرودي كه پيش‌آهنگان مي‌خواندند.

3) قديم‌ها براي آموزش تمبك و وزن قطعه‌ها از چنين مثال‌هايي استفاده مي‌كردند؛ مثلاً وزن شش و هشت يا شش‌هشتم يا عاميانه‌ي آن "شيش و هشت" را  اين‌گونه آموزش مي‌دادند: "بله و بله، بعله ديگه".                     

4) ترانه‌ي عاميانه‌اي كه عمو‌نوروزها يا همان حاجي‌فيروزها مي‌خوانند.

5 و 6) برگرفته از غزل حضرت حافظ

 

 

* اين شعر، پيش از اين در آخرين شماره‌ي سال ۱۳۸۴ در ماهنامه‌ي نامه آمده است. اكنون، با اندك جا به جايي، نام ديگري روي شعر گذاشته‌ام.

 آن‌جا اين شعر را اين‌گونه پيش‌كش كرده بودم: براي همه‌ي عمونوروز‌ها يا همان حاجي‌فيروز‌ها  كه هميشه به‌جاي خنداندن، مرا  گريانده‌اند؛ براي همه‌ي سياه‌باز‌ها كه دست‌كم روي صحنه‌ي نمايش، ستم را به سُخره گرفته‌اند؛ براي قاسم سعدي‌افشار. افزون بر آن، اينك پيش‌كش مي‌كنم به پيشگاه همه‌ي فعالان اجتماعي و سياسيِ شناخته و ناشناس كه در هر گوشه از اين سرزمين، روسپيد در بند مي‌گذرانند تا روسياهي يماند براي همان سياه‌چال..

 

 

 

+ علیرضا کرمانی / دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 /