تبليغاتX
سوسيال دموكراسي

خطر جنگ و فروپاشي، بيخ گوش ما مردمان است. آرايش صفحه‌ي بازي، نشان مي‌دهد كه انتخاب‌هاي چنداني پيش روي بازي‌گران نيست و به‌قول شطرنج‌بازان، حركت‌ها فورسه است (همان By Force انگليسي). حاكمان ايراني و آمريكايي، تا اين‌جا به‌گونه‌اي پيش آمده‌اند كه براي هر كدام، اين بازي شده است مرگ يا زندگي. داده‌هايي كه چنين تحليلي از آن برمي‌خيزد، بسيار روشن است و پرشمار. در اين نوشته، بر آن نيستم تا همه‌ي اين دلايل و علت‌ها را برشمارم؛ آن را وامي‌گذارم به روزي ديگر كه همين‌جا يا در جاي ديگري به بررسي بپردازم، هر چند در لابه‌لاي همين نوشته هم به اشاره، استدلال‌هايي طرح خواهد شد.

دوست‌تر دارم تا كمي خودماني‌تر، در چند فرض و سناريو، وضعيت خودمان را به‌عنوان ملت،  در شرايط پيش رو بازخواني كنيم؛ وضعيتي كه سرنوشت ناگزير هركدام از ماست و چنان روزهايي كه اميدي به دولت و حاكميت نيست.  از اين‌جا ‌خواهم رسيد به اين پرسش اصلي كه؛ ملت چه فكري براي خودش مي‌تواند و بايد بكند؟ هر كدام از ما به‌عنوان روشن‌فكر يا يك عنصر اجتماعي يا سياسي، چه مي‌توانيم بكنيم؟...


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 /

دي‌شب، اين لاگ‌سايت هك شد. خودم نمي‌دانستم و دوستاني، باخبرم كردند. با چاره‌گري‌هايي  بازسازي شد که بماند، اما اي‌ميل سايت نيز درست پس از اين‌كه خبر هك‌شدن را براي دوستان فرستادم، مورد حمله قرار گرفت و ديگر از دست‌رفته است.

 روزگار، شكيبايي را به آدم‌هايي چون من آموخته است و اين‌كه صبر پيش گيريم، اما دنباله‌ي كار خويش هم.

 دوستاني كه واكنش نشان دادند و باخبرم كردند و نيز آنان‌كه نامه فرستادند برای هم‌دلي، از همه‌شان سپاس‌گزارم. كمي خسته‌ام؛ پس از چند ساعتي كشتي‌گرفتن با راهزنان واقعي در فضاي مجازي. تا نوشته‌اي ديگر و با آرامش بيش‌تر. 

+ علیرضا کرمانی / دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 /

 

سايت شهروند، به تازگي يادداشتي از سيدعلي صالحي را منتشر كرده است كه نگاه اوست به منظومه‌ي "سگ‌ها" سروده‌ي رضا براهني.

گفتم تا از خودم به خودم مي‌رسم و نخي پيدا مي‌كنم براي شيرازه زدن به موضوع‌هاي هم‌پيوندي كه اين روزها در ذهن‌ام خانه كرده است و دل‌ام مي‌خواهد در ادامه، گذر كنم از سطح سياست و هيجان‌هاي روزمره، به ژرف‌تر آن‌چه مي‌تواند در آينده نيز به كارمان بيايد ؛ اكنون بهتر است به‌جاي حرف‌هاي باري به هر جهت، آن يادداشت سيدعلي صالحي و نيز سه قطعه از منطومه‌ي سگ‌هاي رضا براهني را از نگاه شما بگذرانم كه شايد سد فيلتر نگذاشته باشد به آساني به آن دست‌رسي پيدا كنيد. اين سه قطعه شعر نيز در سايت شهروند منتشر شده است، اما مي‌توانيد روي "دنبالك" كليك كنيد و نوشته و شعرها را با هم و همین‌جا بخوانيد.


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / شنبه هفدهم شهریور 1386 /

سردبير كيهان، در شماره‌ي امروز اين روزنامه، طي يادداشتي دوباره موضوع بحرين را پیش کشیده و در پايان آورده است: "اگر حاكمان كنوني بحرين در ادعاي خود صادق هستند كه مردم بحرين در پي الحاق اين استان به ايران نيستند، چرا به همين منظور دست به رفراندوم نمي زنند؟!... و پيشنهادي نيز براي 5 كشور ديگر عضو شوراي همكاري خليج فارس درميان است و آن اين كه، اگر حاكمان اين كشورها حكومت خود را دست نشانده نمي دانند و داعيه مردمي بودن دارند- كه البته خنده دار است- براي اثبات نظر خويش با برپايي يك رفراندوم از مردم كشورهاي تحت سلطه خود نظرخواهي كنند..."

خوب است سردبير كيهان كه هر چه در باره‌ي مسايل داخلي مي‌گويد، مطاع مي‌افتد، آستين بالا بزند و زمينه‌ را براي  رفراندوم اثبات مردمي بودن حاكميت در ايران و نظر خواهی از مردم تحت سلطه‌ نيز فراهم كند، درست مانند آن‌چه براي پنج كشور عضو شوراي همكاري خليج فارس پيشنهاد داده است.

بي‌گمان اگر اين گونه نباشد، پيشنهاد بسيار مهم سردبير كيهان براي ديگر كشورها، مسموع نخواهد بود كه هيچ، زبانم لال، زبانم لال، با پوزخند خواهند گفت: "برو بابا! اینا دیگه کهنه شده! شما خودتون يه ضرب‌المثل دارين كه مي‌گه؛ مرگ خوبه، اما برای همسايه".

آگاهان مسایل داخلی ایران بر این باورند که سردبیر کیهان می بایست از این پس احتیاط بیش تری به خرج دهد در طرح پیشنهادهایی از این دست. چرا که ضرب‌المثلی هم هست که می گوید از هر دست بدهی از همان دست پس می گیری و عرب زبان ها در چنین مواردی برای تاکید مي‌افزایند؛ پس گرفتنی!

بماند که کسانی هم ممکن است به شیوه‌ي مرضیه‌ي برخی اهالی حوالی توپخانه، انگ و تهمت بزنند که سردبیر کیهان از سوی دختر دیک چنی ماموریت یافته تا آتش بیار معرکه شود برای گسترش طرح خاورمیانه‌ي یزرگ و دموکراسی آمریکایی در ایران و منطقه!

 

+ علیرضا کرمانی / سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 /

 

 

هي؛ دشت ارغوان!

آزارشان به عروسك هم نمي‌رسيد

دختران خاك

با گيسوان خون‌آلود.

سكوت زمين

هرگز مادرانه نبود!

 

خورشيد خاوران!

تابيدي

ديدي و نپرسيدي

نوشانوشِ كدام بزم

سركشيده‌اند

خون پسران آفتاب را؟

 

مهتاب رنگ‌پريده!

سپيده مي‌رسد وُ

از تو مي‌پرسم

نام هر ستاره را

در قتل عام شبانه‌ي شهريور!

 

                                                     عليرضا كرماني

 

+ علیرضا کرمانی / پنجشنبه هشتم شهریور 1386 /

دل‌‌ام امشب ترانه مي‌خواهد

 غزل عاشقانه مي‌خواهد

 دل‌ام امشب بهانه مي‌گيرد

عشق را بي‌بهانه مي‌خواهد

يك پرنده كنار پنجره‌ات

آمده آب و دانه مي‌خواهد

 آن مسافر كه خسته و تنها

هم‌سفر تا كرانه مي‌خواهد

مرد آوازه‌خوان كولي مست

يك "بفرما به خانه" مي‌خواهد

يك نفر سيب سرخ آورده

بوسه‌ي نوبرانه مي‌خواهد

در نگاه‌ات نگفته مي‌خوانم

عاشقي را نشانه مي‌خواهد

من و هيچ و همين غزلواره

و دلي كه ترانه مي‌خواهد

 

 

                                                    عليرضا كرماني/ 24 امرداد ماه 1386 / August  15, 2007

                                          شهر دوشنبه/ تاجيكستان

 

+ علیرضا کرمانی / سه شنبه ششم شهریور 1386 /

كودكان لوس و ننر را كه در مهماني‌ها همه چيز را به هم مي‌ريزند و ميزبان و ديگران را به ستوه مي‌آورند، همه‌ي ما ديده‌ايم. اين عزيزان بلاجهت به پشتوانه‌ي بزرگ‌ترهاي از خود راضي‌شان، مي‌ريزند و مي‌پاشند و مي‌شكنند و جيغ مي‌كشند و هر آن‌چه مي‌خواهند مي‌كنند و ميزبان هم از سر ناچاري زهرخندي بر لب مي‌نشاند كه هزار معنا در خود نهفته دارد. منطق اين كودكان عباس‌قلي‌خاني، منطق "من دل‌ام مي‌خواهد" است... سه دهه است كه حاكمان مي‌گويند ما زنداني سياسي نداريم. گاهي هم از دهان‌شان مي‌پرد كه هنوز جرم سياسي در قانون تعريف نشده است...

دو فعال مطبوعاتي و اجتماعي كُرد، شش هفته است كه در اعتصاب غذا به‌سر مي‌برند. موضوع درد آور و در عين حال مضحكه، آن است كه براي آنان در يك دادگاه و پشت درهاي بسته، حكم اعدام هم صادر شده‌ است، پس احتمال تباني از سوي آنان هم منتفي است؛ اما منطق از نوع پيش‌گفته، بر نگاه‌داري آنان، هم‌چنان در زندان اداره اطلاعات و حتا پس از صدور حكم لجاجت مي‌ورزد. خواسته‌‌ي كنوني اين دو زنداني در حال اعتصاب غذا هم تنها اين است كه به بند عمومي منتقل شوند و بتوانند با خانواده و وکیل خود ملاقات کنند...


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / شنبه سوم شهریور 1386 /