خطر جنگ و فروپاشي، بيخ گوش ما مردمان است. آرايش صفحهي بازي، نشان ميدهد كه انتخابهاي چنداني پيش روي بازيگران نيست و بهقول شطرنجبازان، حركتها فورسه است (همان By Force انگليسي). حاكمان ايراني و آمريكايي، تا اينجا بهگونهاي پيش آمدهاند كه براي هر كدام، اين بازي شده است مرگ يا زندگي. دادههايي كه چنين تحليلي از آن برميخيزد، بسيار روشن است و پرشمار. در اين نوشته، بر آن نيستم تا همهي اين دلايل و علتها را برشمارم؛ آن را واميگذارم به روزي ديگر كه همينجا يا در جاي ديگري به بررسي بپردازم، هر چند در لابهلاي همين نوشته هم به اشاره، استدلالهايي طرح خواهد شد.
دوستتر دارم تا كمي خودمانيتر، در چند فرض و سناريو، وضعيت خودمان را بهعنوان ملت، در شرايط پيش رو بازخواني كنيم؛ وضعيتي كه سرنوشت ناگزير هركدام از ماست و چنان روزهايي كه اميدي به دولت و حاكميت نيست. از اينجا خواهم رسيد به اين پرسش اصلي كه؛ ملت چه فكري براي خودش ميتواند و بايد بكند؟ هر كدام از ما بهعنوان روشنفكر يا يك عنصر اجتماعي يا سياسي، چه ميتوانيم بكنيم؟...
دنبالك


