تبليغاتX
سوسيال دموكراسي

 در جامعه‌ي ما، هر كس كار خودش را مي‌كند و راه خودش را مي‌رود؛ بدون آن‌كه نيروها، جايي به هم‌پوشاني برسند...

شايد سرنوشت محتوم ما همين باشد كه هست؛ اما اين يادآوري به خودم شايد بي‌ضرر باشد كه اگر فكر نكنيم، براي‌مان فكر مي‌كنند، اگر شعار خودمان را نداشته باشيم، براي‌مان شعار مي‌سازند و تا به خود بياييم، صدپاره شده‌ايم هر يك در گوشه‌اي و به سويي. آن‌گاه،  بي‌آن‌كه بتوانيم در آينده از آزادي سبك زندگي هم لذتي ببريم، هر كدام با پاي خود براي بيگاري به سوي طنجه‌هاي مدرن يا همان بازارهاي برده‌فروشي نوين سرازير خواهيم بود...  


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / سه شنبه سی ام مرداد 1386 /

دوست خوب‌ام، رضا فاني يزدي، تا كنون دوبخش از خاطرات‌اش را از بازجويي‌ها و شكنجه‌هاي دهه‌ي شصت، در سايت ايران امروز  منتشر كرده است. هر چند تاريخ به عقب باز نمي‌گردد و بهره‌گيري از آن روش‌ها ديگر امروز و به همان شيوه ممكن نيست، اما واكاوي تاريخ اين خوبي را دارد كه مي‌تواند با شفاف‌سازي، از بازتوليد خشونت در مداري ديگر و با شيوه‌ها و روش‌هاي متفاوت نيز پيش‌گيري كند.

واكنش‌هاي داخلي و خارجي در برابر خبر شكنجه‌ي دانشجويان، حتا دستگاه قضايي و قوه‌ي مقننه را نيز وادار كرد تا قول بررسي موضوع را بدهند؛ كاري كه در دهه‌ي شصت، كسي فكرش را هم نمي‌توانست بكند.

دانستن ديروز، نه تنها به كار امروز مي‌آيد كه براي فردا نيز بهره‌ها در بر دارد؛ براي شناخت مساله، آشنايي با روش‌ها و پيش‌گيري از پاگرفتن نهال تلخ خشونت، با هر توجيه و هر روش.

جز در سايت ايران امروز، يادداشت‌هاي رضا فاني يزدي را  مي‌توانيد اين‌جا هم بخوانيد. براي آساني كار دوستاني كه ممكن است با سد فيلتر رو‌به‌رو باشند و گذر از آن براي‌شان دشوار باشد، آن يادداشت‌ها را همان‌گونه كه در سايت ايران امروز بوده است، در لاگ‌سايت ديگرم آورده‌ام كه از اين پس گزيده‌‌ها را در بر خواهد گرفت؛ هر گاه كه چيزي در جايي به چشمم خوش بيايد.

اگر دوست داشتيد و رفتيد و خوانديد، براي نوشتن ديدگاه‌هاي‌تان، مي‌توانيد برگرديد همين‌جا و بنويسيد و با ديگران در ميان بگذاريد. با آرزوي خشك شدن ريشه‌هاي خشونت در ذهن و زبان و رفتار همه‌ي ايرانيان.

 

+ علیرضا کرمانی / شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 /

در اين سرزمين كه من در آن زندگي مي‌كنم، تاجيكستان، هر روز يا برق نيست يا پيوند به شبكه نمي‌شود و سرويس اينترنت قطع است. خسته‌ام از اين بي‌ساماني كه همه‌ي سرزمين‌هاي آريايي را فرو برده است در خود. تا نوشته‌اي ديگر كه سرخوش باشم و توان نوشتن داشته باشم؛ روزگار بهتري را براي همه‌ي ايراني‌ها، افغان‌ها و تاجيكان آرزو مي‌كنم.

+ علیرضا کرمانی / پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 /

بسته شدن هر نشريه‌اي، رويدادي ناخوش‌آيند است. توقيف روزنامه‌ي شرق هم دردناك بود؛ حالا ممكن است براي كساني، اندوه از آن‌ باشد كه يك امكان تبليغاتي را از دست داده‌اند براي آن‌چه انتخابات‌اش مي‌خوانند. اما از زاويه‌‌اي ديگر و با نگاه از درون حرفه، براي آدم‌هاي دربه‌دري مثل خود من، پيش و بيش از هر چيز درد آن‌جاست كه ده‌ها نفر بي‌كار مي‌شوند؛ بي‌كار، همين و بس. اما درد بي‌كاري، آيا بايد مرا و ما را وادارد تا در روزهاي سخت، اخلاق حرفه‌اي را هم زير پا بگذاريم؟...

درد بزرگ‌تر از توقيف يك روزنامه؛ كه اين روزها آزارم مي‌دهد و از همين روي به ضرورت آسيب‌شناسي رفتارها مي‌رسم؛ شنيدن حرف‌هاي غير حرفه‌اي است از آدم‌هايي كه خود را اهل حرفه مي‌دانند؛ اما با اين‌حال، انتشار مطلب را اگر هم گناهي باشد، ازچشم مصاحبه‌گر روزنامه مي‌بينند. اين روزها ديواري كوتاه‌تر از ديوار مجتبا پورمحسن پيدا نمي‌شود... 


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 /

از پس چند هفته بگير و ببند، جز باد، چه به دست آمده است؟ هدف از بازداشت و شكنجه‌ي دانشجويان چه بود؟ آيا ديگران ترسيده‌اند؟ آيا كارگران و معلمان ماست‌ها را كيسه كرده و از اين پس پي‌گير چرايي بي‌كاري و ناداري خود نخواهند بود؟ جوانان چه‌طور؟

قدرت باد آورده، درست به ثروت باد آورده مي‌ماند. دارنده‌ي آن، گمان نمي‌كند اين داشته، روزي به پايان مي‌رسد... راهبران سيستم مي‌توانند به خود ببالند كه اگر خود را در برخي زمينه‌ها يكي از هشت قدرت برتر جهاني مي‌شمرند؛ اما با داشتن اكسير بدل كردن همه چيز به هيچ و اين‌گونه كيمياگري، در دنيا يگانه‌اند...


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / جمعه نوزدهم مرداد 1386 /

 

 

شاد باد روز خبرنگار؛ بر همه‌ي مسؤولان رده بالا، رده متوسط و رده پايين حاكميت؛ هيات نظارت، مميزان، بولتن نويسان، پرونده‌سازان؛ همه‌ي آنان كه تلاش مي‌كنند تا مبادا قلم، تباهي درد را به چشم مردمان آشكار كند و همه‌ي آنان كه حقوق مي‌گيرند تا نكند كسي ناني به كف آرد از راه نوشتن و گفتن و گزارش آن‌چه هست و آن‌چه مي‌رود.

در روزهايي كه سه ركن ديگر، به كار نمايش مي‌آيند و تنها بايد باشند كه بوده باشند؛ از ركن چهارم نيز صد البته بايد تنها نامي باشد تا در چنين روزي بتوان يك بار ديگر به مسؤولان شادباش گفت. پس، روز خبرنگار، جز خبرنگاران، بر همه‌ي آن ديگران شاد باد.

اين‌كه در نبود رسانه‌هاي آزاد، چه بر سر جامعه و حتا در آينده‌ي قابل پيش‌بيني، بر سر همين حاكميت مي‌آيد، چيزي است كه بارها گفته‌ايم و نوشته‌ايم. خود كرده را تدبير نيست. به ناگزير؛ اين بر سر شاخ نشستن و بن بريدن؛ بر هم‌آنان شاد باد! شادان شاد!  

 

+ علیرضا کرمانی / چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 /

از آتش گذشت

گذشت؟

گناهي نكرده بود.

 

بگذريم؟

از آتش؟

مي‌گذريم

گناهي نكرده‌ايم.

 

نديدي؟

ما كه ماهواره نداريم.

...


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 /

پيروزان

نامه‌اي به دانشجويان در بند

 

نمي‌خواهم به كسي دل‌داري بدهم. نمي‌خواهم براي دل‌خوش كردن ديگران يا خودم و شما، سخن‌پردازي كنم. دل‌ام مي‌خواهد از باورهاي تازه بنويسم؛ از آن‌چه مي‌دانستيم مي‌رسد، اما نه به اين زودي.

از به‌ زانو درآمدن زور مي‌گويم در برابر بزرگي برآمده از بي‌گناهي. شما به چشم خود ديديد، پس ما هم دانستيم؛ آن هنگام كه از لاي ديوارهاي سنگي، ديده‌ها و شنيده‌ها به بيرون درز كرد از برهنگي ناپاكي در برابر پاكي؛ از شكست درنده‌خويي در برابر پايداري  و از افتادن پرده‌ها‌ي ريا. اين روزها فرخنده است؛ اگر چه  همراه با آه و اشك و خون!

 

+ علیرضا کرمانی / یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 /

به گواهي گفته‌هاي خودت، در جمع خبرنگاران، تو باخته‌اي!: " تا همين لحظه هم كه با اين شخص گفت‌وگو مي‌كردم به هيچ وجه از كرده‌هاي خود پشيمان نبود و گفت مي‌خواستم آن‌قدر مسؤول و قاضي در اين مملكت بكشم تا اشك رييس قوه قضاييه در بيايد."

 اين‌كه اين روزها بسياري از مردم از ديدن اين‌گونه نمايش‌ها روي برمي‌گردانند و با شنيدن خبرهاي اعدام، دل‌ريش مي‌شوند، نشان از بي‌اعتبار شدن تدريجي راه و رسم خشونت دارد و نشانه‌اي از حال رو به بهبود جامعه است. اين جامعه، آرام آرام دارد باور مي‌كند كه كشتن، راه حل نيست. اما ريشخند مرگ، از سوي كسي كه دست به ترور زده، حالا هر كه را يا تجاوز به ديگران را بر خود روا دانسته...

شرح عكس‌ها:

راست؛  مجيد كاووسي‌فر، عامل ترور قاضي مقدس، به‌سوي چوبه‌ي دار. عكس: ايسنا.

وسط: قاضي مرتضوي، پيش از اجراي حكم اعدام عاملان ترور فاضي مقدس در گفت وگوی خبری. عكس: ايسنا.

چپ: يكي از محكومان به اعدام با اتهام تجاوز به عنف در مشهد. عكس: حعفر كبوتري؛ خبرگزاري مهر.


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / جمعه دوازدهم مرداد 1386 /

مي‌خواستم تا نتيجه‌ي هشدار يادداشت پيشين را نديده‌ام، چيزي ننويسم. خوش‌بختانه، فعالان اجتماعي، يادي از عدنان حسن‌پور و هيوا بوتيمار كردند. باني آن هم فعالان زن بوده‌اند كه مي‌توانند با نگاهي مادرانه به همه‌ي جنبش اجتماعي بنگرند...


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 /

در حالی‌كه نزديك به دو هفته از صدور حكم اعدام براي دو تن از جوانان كُرد مي‌گذرد، يكي روزنامه‌نگار و ديگري فعال اجتماعي در زمينه‌ي حفظ محيط زيست؛ اما هنوز صداي اعتراضي از سوي فعالان سياسي و اجتماعي مركزنشين شنيده نمي‌شود.

روزگاري در اواخر دهه‌ي شصت كه برادر ابراهيم اصغرزاده، دانشجوي پيرو خط امام و نماينده‌ي مجلس به زندان افتاد، همان روزها، عباس عبدي گفت؛  آن هنگام كه ديگران را به هر بهانه به زندان مي‌اندختند، سكوت كردي و حالا هم نمی توانی از دیگران انتظار داشته باشی! (نقل به‌ مضمون).

 فراموشي فعالان اجتماعي و بي‌اعتنايي فعالان سياسي مركزنشين، مي‌تواند برخاسته از يكي از اين احتمال‌ها يا مجموعه‌اي از آن باشد...


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / سه شنبه نهم مرداد 1386 /

اين‌جا و آن‌جا مي‌بينيم و مي‌خوانيم كه برخي، ضمن سر دادن ناله و شكايت از اوضاع، گفته‌هاي خود را با چند دشنام به زمين و آسمان ادامه مي‌دهند و در پايان هم نتيجه مي‌گيرند كه هيچ‌كاري از كسي ساخته نيست؟

در اين زمينه، با آقاي حاتم قادري هم‌نظرم كه معتقد است: "وقتي انسان‌‏ها نمي‌‏توانند نيروهاي خود را به‌خوبي ارزيابي كنند، فكر مي‌‏كنند اگر وارد يك مانيفيست راديكال شوند، بهتر و راحت‌‏تر مي‌‏توانند به خواست خود برسند... ما اساسا تن‌‏آسا هستيم و گاهي حتي زندان‌رفتن را از پرداختن جدي به بحث‌‏هاي مختلف راحت‌‏تر مي‌‏دانيم." آيا نيروهاي سياسي و اجتماعي ما، به بن‌بست برخورده‌اند؟ از يك نگاه مي‌توان گفت...


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / یکشنبه هفتم مرداد 1386 /
  

 

بر فراز كالبد بي‌جانِ من؛ نام اثري است از خانم مونا حاتوم (Mona Hatoum)، هنرمند لبناني‌تبار كه اينك سال‌هاست در لندن كار و زندگي مي‌كند. بهتر آن ديدم تا امروز، به‌جاي هر نوشته‌اي، همين اثر را پيشكش كنم كه با يادداشت ديروز من‌هم نزديك است. ديدگاه‌هاي‌تان را هم در بخش "نظر بدهيد"، در پايين همان يادداشت ديروز بنويسيد.

شمار كساني‌‌ كه با eMail ديدگاه‌شان را درباره‌ي فراخوان "بازخواني سناريوي در حال اجرا" فرستادند، بيش از انتظار من بود كه البته از تك‌تك آنان با فرستادن eMail سپاس‌گزاري كرده‌ام؛ چه كساني‌كه همين‌جا ديدگاه نوشتند يا كساني‌كه eMail فرستاده بودند. اما، دوست‌دارم بازهم با ديدگاه‌هاي شما بيش‌تر آشنا بشوم. پس امروز و فردا هم چشم‌ به راه نوشته‌‌هاي‌كوتاه و بلند شما، در باره‌ي مطلب  بازخواني سناريوي در حال اجرا مي‌مانم.      

+ علیرضا کرمانی / جمعه پنجم مرداد 1386 /

فراخوان:

پيش از اين‌كه شما را به خواندن اين يادداشت بخوانم؛ بد نيست خواهشي را در ميان بگذارم و آن اين‌كه پس از خواندن، شما هم تفسير و تحليل خودتان را از آن‌چه مي‌گذرد، چه كوتاه و چه بلند، با نام يا بدون نام، در بخش نظر و در پايين همين يادداشت بنويسيد يا با eMail بفرستيد. اين روزها، بيش از شعار و تهييج، جامعه به تبادل فكر نياز دارد؛ پس شما هم بنويسيد، آن‌چه را در اين‌باره فكر مي‌كنيد.

 

بازخواني سناريوي در حال اجرا:

اين‌كه تا چه اندازه امكان تداوم داشته باشد، مساله‌ي ديگري است؛ اما در اتاق عالي‌ترين فكر، سناريو مي‌تواند اين‌گونه ديده شده باشد كه تا حل مسايل با نظام جهاني و پذيرفته شدن از سوي جامعه‌ي بين‌الملل به عنوان يك ابر قدرت اسلامي كه همه ناگزير از تسليم در برابر رفتارهاي داخلي و خارجي‌اش باشند، تا آن روز، هيچ خواسته‌ي سياسي، اجتماعي و اقتصادي از سوي شهروندان، خارج از چارچوب اين سناريو، نبايد امكان طرح و تحقق پيدا كند. بنا بر اين، تا اطلاع ثانوي كه دست‌كم يك دوره‌ي ميان‌مدت پنج ساله خواهد بود، قانون و كار كارشناسي و جامعه‌ي مدني و هرگونه حركت صنفي و اجتماعي و نيز  اصلاح‌طلبي از هر نوع آن، حتا حكومتي، همه و همه بايد تعطيل شود...  اين تفسير را بگذارید کنار  يك خبر نه‌چندان عمومي كه...


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / پنجشنبه چهارم مرداد 1386 /

شب مي‌شود دوباره بي‌تاب مي‌شوم

پَر مي‌كشم آزاد از قاب مي‌شوم

غرق خيال مي‌شوم وُ جاري جنون

تا آن‌سوي خاطره پرتاب مي‌شوم

آتش زبانه مي‌كشد از پاي تا سرم

شمع مي‌شوم همه تن آب مي‌شوم

در خود فرو مي‌بردم باتلاق روز    

شب مي‌رسد ناجي مرداب مي‌شوم

تا كي طلوع مي‌كني اي آفتاب من!

همراه شب ستاره وُ مهتاب مي‌شوم

روز مي‌شود من وُ تكرار زندگي

شب مي‌شود دوباره بي‌‌تاب مي‌شوم.

 

 

 

       عليرضا كرماني

               امرداد هشتاد و شش

 

+ علیرضا کرمانی / چهارشنبه سوم مرداد 1386 /

در نبود احزاب استخوان‌‌دار و پايدار و نيز با محدوديت‌هاي پيشِ رو براي فعالان اجتماعي، بلاگرهاي ايراني تلاش مي‌كنند نه تنها كمبود يا نبود مطبوعات مستقل را جبران كنند، بلكه هم‌چنين تلاش مي‌كنند در فضاي شبكه، براي همه‌ي فوري‌ترين نيازهاي سياسي و اجتماعي خود و جامعه‌شان پاسخ بيابند... حتا درد دل‌هاي عاشقانه‌ي جوانان يا انعكاس ناله‌هاي تنهايي‌شان بر روي وب، ‌گونه‌اي ساختار شكني است. در اين سرزمين، كِي دختران مي‌توانسته‌اند از نيازهاشان بگويند؟ اين تابوشكني، بر ديگر نهادهاي اقتدارگراي سنتي هم اثرگذار است  و تازه، اين آغاز راه است...

آن‌چه روشن‌فكران در كتاب‌ها و سخنراني‌ها مي‌گويند و آن‌چه روي فضاي وب در دست‌رس قرار مي‌گيرد، همراه با واقعيت‌هاي موجود قدرت، همه و همه از سوي مردم پردازش مي‌شود. اما يك نكته‌ي ديگر هم هست و آن اين‌كه مردم، چون ناگزيرند كه واقع‌بين باشند، به اندازه‌ي روشن‌فكران شتابزده نيستند و حل هر مساله‌اي را مي‌گذارند تا وقت آن برسد...


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / سه شنبه دوم مرداد 1386 /

يكي از دوستان، سفارش كرده بود؛ از اميدواري‌ها هم بنويسيم و نوشته بود از زاري و نزاري و ضعف و حرمان، بي‌زار است. من اين پيام را به فال نيك مي‌گيرم و آن را نشانه‌ي نيازهاي تازه‌اي در ميان وب‌لاگ‌نويسان ايراني مي‌دانم. به‌راستي؛ آيا حالِ جنبش اجتماعي مردم ايران، زار و نزار است؟...

 جنبش بلاگرهاي ايراني، امروز يك واقعيت است كه با توليد و توزيع اطلاعات، ديگر اندروني و حيات خلوتي براي حكومت‌گران باقي نگذاشته و مرزهاي انحصار آگاهي‌ را درنورديده است...

. آينده سياسي ايران را همين روند توليد اطلاعات، همين روش به‌كارگيري دانايي و همين پيوندها  و درهم‌تنيدگي شبكه‌هاي جوانان رقم خواهد زد.


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / دوشنبه یکم مرداد 1386 /