تبليغاتX
سوسيال دموكراسي

خورشيد اقبال اين سيستم، رو به خاموشي گذاشته است؛ نه با فشارهاي بيروني يا حركت‌هاي سازمان داده شده‌ي مخالفان داخلي، بلكه به دليل افزايش روز افزون اتلاف انرژي از درون خودِ سيستم.

در حالي‌كه خواب‌هاي هولناكي در حال تعبير است براي درگير كردن ايران در يك نزاع مذهبي و در سطح منطقه‌اي؛ در همان‌حال، سركوب دانشجويان و فعالان اجتماعي شدت مي‌گيرد؛ از جمله با اين هدف كه جامعه در روزهاي سخت پيشِ‌رو، اندوخته‌اي نداشته باشد و ناگزير باشد به چسب همين قدرت بسنده كند.

دوستان سعيد امامي، گويا پس از چند سالي توقف، ماشين اعتراف‌گيري از بازداشت‌شدگان را دوباره به‌كار انداخته اند... اما، اين پنداري است باطل. جامعه‌ي ايراني، نشان داده است كه در شرايط سخت، از همدلي و همبستگي بيش‌تري بهره مي‌گيرد. بازداشت‌شدگان روزهاي گذشته يا آينده هم هر كدامشان كه وادار به نشستن در برابر سيمايِ تمام‌نما شوند، از منزلت اجتماعي آنان كاسته نمي‌شود... 


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / یکشنبه سی و یکم تیر 1386 /

 

امشب؛ غزلي بخوان و از باده بگو!      از عشق بگو، از دل وُ دل‌داده بگو !

 

 پيچيدگيِ كارِ جهان اين‌همه نيست     تو ساده ببين ساده بخوان ساده بگو!

 

                                                                                                           عليرضا كرماني 

+ علیرضا کرمانی / شنبه سی ام تیر 1386 /

عجب! شما فكر هم مي‌كنيد؟ دانستم منظورش این است كه اين‌جا، قرار نيست كسي فكر كند. تنها يك نفر فكر مي كند؛ او فرمانده است و ما بايد فرمان‌بُردار باشيم. دوران آموزشي خدمت اجباري را مي‌گويم...

گناه كساني مانند عدنان حسن‌پور و هيوا بوتيمار اين است كه حاكمان، سه دهه است فرصت نكرده‌اند جُرم سياسي را تعريف كنند؛ پس قانون اساسي و هيات منصفه و وكيل و... همه كشك است. بسياري از نهادهاي مدني و غير دولتي در اروپا، از ديروز در تلاش و تكاپو براي جمع‌آوري امضا هستند تا اجراي حكم اعدام اين دو نفر متوقف شود. فعالان اجتماعي ايراني چه‌طور؟ فكر مي‌كنيم يا سكوت؟


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / جمعه بیست و نهم تیر 1386 /

راست‌اش، من هم مانند شما منتظر بودم ببينم هاله اسفندياري، يحيي كيان تاجبخش و رامين جهانبگلو در برابر دوربين، ناگزير به گفتن چه چيزهايي شده‌اند. خوش‌بختانه، سيماي جمهوري اسلامي را نمي‌توانم ببينم، چون از سرزمين مادري دورم. اما با خواندن خروجي‌ خبرگزاري فارس، هر چه درنگ كردم، دست‌گيرم نشد كه اين سه نفر به چه چيزي اعتراف كرده‌اند و چه سخني از آنان بيرون كشيده شده است؟ جز يك رشته كلي‌بافي مانند اين‌كه آقاي تاحبخش گفته است: "بنياد سوروس يك استراتژي كلي دارد كه در پنج، شش برنامه در واقع براي يارگيري اساتيد و دانشجوها استفاده مي‌شود. فهرست‌وار مي‌گويم، برنامه آشكار يك سازماني كه متعلق به بنياد سوروس است، كمك به كتابخانه‌هاي دانشگاه ايران براي دسترسي بيشتر به منابع ديجيتالي است" يا از زبان خانم هاله اسفندياري آمده است: "بنياد سوروس در زمينه‌هاي مختلف كار مي‌كند؛ فرهنگ‌سازي مي‌كند، نهادهاي مدني زنان را تقويت مي‌كند كه اين كار را در گرجستان كرد، نهادهاي آموزشي و بهداشتي را تقويت مي‌كند، رسانه‌هاي گروهي داخل كشورها و خارج كشورها را كه مخالف با آن كشور هستند تقويت مي‌كند و از اين قبيل فعاليت‌ها..."

قانون را زير پا گذاشته و متهماني را پيش از محاكمه و صدور حكم، جاسوس معرفي كرده‌اند با همين حرف‌ها؟ بيش از اين، دست‌كم من درنمي‌يابم كه در اتاق‌هاي فكر، چه فكرهايي دنبال مي‌شود! 

براي آن دسته از خوانندگان كه آنان نيز سيماي جمهوري اسلامي را  نديده‌اند و براي آن‌كه محروم نمانده باشند و نیز خودشان بخوانند شاید چیزی بیابند، متني را كه از سوي خبرگزاري فارس، دي‌شب و در سه بخش با عنوان "گزارش اعترافات عوامل بيگانه"، روي خروجي آن خبرگزاري قرار گرفت، تمام و كمال پيشكش مي‌كنم. اگر حوصله داريد، روي "ادامه‌ي مطلب" كليك كنيد! 


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 /

امروز؛ درست سه سال مي‌گذرد از تعطيل شدن روزنامه‌ي "جمهوريت روزنامه‌اي كه مي‌خواست با نگاه اجتماعي و نه سپيد و سياه ايديولوژيك- سياسي به مسايل بپردازد. روزنامه‌اي كه جوان‌مرگ شد تا جامعه‌ي ما هم‌چنان دور بماند از تجربه‌ي ريشه‌يابي درست و حل گام‌به‌گام مسايل در فضايي به دور از هياهو و توهم توطئه، از هرسو؛ توهم توطئه‌ي ملت يا دولت! روزنامه‌اي كه پس از سه ماه كار و آزمون و خطا و تجربه‌اندوزي در درون، تنها سيزده شماره‌ي آن نمود بيروني پيدا كرد و...


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 /

سفر شتاب‌زده‌ي منوچهر متكي به بحرين براي پوزش‌خواهي به‌خاطر طرح سخنان داراي مصرف داخلي از سوي روزنامه‌ي حسين شريعتمداري؛ هم‌چنين، پيش از اين، دست‌پاچگي محمود احمدي‌نژاد در جريان ديدار از امارات و قابل مذاكره دانستن مالكيت سه جزيره‌ي ايراني و  نيز پيغام و پسغام به اروپايي‌ها و اعلام آمادگي براي امتياز‌دهي در مساله‌ي حق مسلم هسته‌اي در برابر كوتاه آمدن تشنگان انرژي و بستن چشم بر نقض حقوق بشر ايراني و در كنار اين‌همه عزت و حكمت حكومتي در سياست خارجي؛ پنجه‌كشي بر چهره‌ي زنان و كارگران و دانشجويان، چماق‌كوبي بر سر و روي دختران و پسران ايراني  و حمله‌ي مسلحانه به در و ديوار تشكل‌هاي شناسنامه‌دار؛ همه‌ي اين‌ها معناي روشني دارد و آن است‌كه سرزمين و منابع سرزميني، هزينه و فداي دو روز بيش‌تر ماندن خدايان، به نام خدا!

اما در اين ميان، هدف كيهان‌نشينان از تلاش براي به‌راه انداختن بحران بحرين و موج ضد عربي چيست؟ حاكميت چه نيازي به اين موج‌سواري دارد؟... 


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 /

امروز، شايا ديدگاه‌اش را  نوشته است در باره‌ي عبارتي كه من آورده بودم در مطلب "دموكراتيك هست، دموكراتيك نيست". شايا نوشته: "آه! اي روزگار غدار! مرسي؛ خوب بود. فعلا تحليلي ندارم! فكر مي‌كنم نبايد به كامنت‌نويس گفت كه چه‌گونه بنويسد. ماهيت كامنت با چنين توصيه‌هايي از بين مي‌رود. فكر مي‌كنم مي‌تواني در مورد اين‌كه چرا در كامنت‌ها از اين آه و ناله‌ها مي‌شود، تحليل بكني و بنويسي".

او درست مي‌گويد؛ هم اين‌كه نبايد به ديگران گفت كه به عنوان دیدگاه خودشان چه بنويسند و هم اين‌كه اگر...


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 /

 

تكرار افسانه‌اي كهن

افسونِ يك تكرار

 

كلاف‌هاي سردرگم

سر رشته‌هاي ناپيدا

آسياب‌هاي بادي

ايستاده به انتظار؛

سينه‌ي دريده‌ي ارواح ناشناس وُ

شمشيرهاي چوبي سرگردان.

 

باور كن

پيامبري ظهور نخواهد كرد!

 

                                                                          

                                                                            عليرضا كرماني

                                                                            تهران/ مهر ماه 1385

                                                      تقديم به همه‌ي حواريون استبداد

                                                         همه‌ي بازجويان و شكنجه‌گران و آدم‌كشان نظام‌هاي وحشت

                                                         در هر كجاي جهان!

 

 

+ علیرضا کرمانی / یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 /

به‌كار بردن زور به عنوان يك ابزار حقوقي از سوي دولت‌ها، تابع چارچوب‌هاي شناخته شده‌اي است؛ از جمله؛ قانون اساسي هر كشور. آن‌گاه كه دولتي، به كاربردِ خشونت و نه قهر قانوني روي مي‌آورد و براي مثال؛ با هر دليل و توجيه، دست به آدم‌ربايي مي‌زند، با بي‌اعتبار كردنِ آن پيمان جمعي كه خود برپايه‌ي همان پيمان پا‌گرفته است؛ دانسته يا ندانسته، زمينه‌ي ساختارهاي خشونت‌آميز و خشونت ساختاري را در جامعه گسترده‌تر مي‌كند

اگر از اين پس، هر كس كه با ديگري خورده حسابي داشت، همراه چند تن از دوستان‌اش و سوار بر خودرو پژوي مشكي رنگ، كسي را از خانه‌اش بيرون كشيد يا در خيابان به او حمله كرد و ربود و به‌جاي نشان دادن حكم، داد زد؛ آي دزد! آي دزد! ربايندگان منصور اسالو، چنين كرده‌اند. چندي پيش در خبرهاي رسمي و مورد تاييد پليس ايران از حوادث هم آمده بود كه گروهي به خانه‌اي حمله كرده و زني را از خانه‌اش بيرون كشيده و برده‌اند و بسيار است اين نمونه‌هاي دولتي و خصوصي! -  براي كنترل چنين هرج و مرجي، دستگاه قضايي و نيروي انتظامي چه راه‌ حلي پيش روي خود دارد؟


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / جمعه بیست و دوم تیر 1386 /
 

كاغذِ سپيد

 

خط خيال و خاطره

 

شعري براي تو.

+ علیرضا کرمانی / پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 /

كسي به كسي گفت: اگر درجه‌داري؛ پس چرا درجه، نداري؟ اگر هم درجه نداري؛ پس چرا مي‌گويي درجه‌دارم؟ حكايت دوست نازنينِ من؛ عليرضا رجايي است كه در نشست چشم‌انداز اصلاحات، در جبهه مشاركت، حرف‌هايي زده كه من نفهميدم... حالا يا من معناي رقابت دموكراتيك را نمي‌دانم؛ يا رقابت دموكراتيك، همين نظارت استصوابي و دست‌كاري در آرا و بيرون‌كشيدن‌ها از صندوق و... است كه در اين سال‌ها ديده‌ايم...

ديدگاه خود من به گونه‌اي فشرده اگر بخواهم بگويم، اين است كه سركوب‌ها و بگير و ببندهاي اين روزها، عليه زنان و دانشجويان و كارگران، همه براي آن است تا نيروهايي كه رفتارشان در ماه‌هاي آينده چندان قابل پيش‌بيني نيست، يا اگر هم هست، روشن است كه نافرمان‌بردار هستند، از هم اينك خاموش شوند تا همان رقابت دموكراتيك بين خودي‌ترين‌ها، به خوبي و خوشي به انجامي برسد. دوستان پارلمانتاريست دوم خردادي هم كه بلاگرداني مي‌كنند، به سهمي دست پيدا خواهند كرد در حد و حدود همين كه در شوراي شهر به آن دست يافته‌اند...


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / چهارشنبه بیستم تیر 1386 /

 

 

ترانه‌هاي‌ام را به تو مي‌دهم

تازيانه چرا؟

سرودهاي‌ام؛

ره‌آوردِ سفرهايِ ساليان

همه را به تو مي‌دهم

سر‌نيزه را از سينه‌ام بردار !

...


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / سه شنبه نوزدهم تیر 1386 /

امروز، از صبح دست و دل‌ام به هيچ كاري نمي‌رفت. هر چند دور از آن سرزمين كه اين روزها غرق در مهرورزي و دادگستري فرمان‌روايان است؛ اما نگران بودم هرآن خبري ناگوار برسد از تهران و ديگر شهرستان‌ها و از بگير و ببند دانشجويان. هر چه بود، روز 18 از ماه تير بود...  

 روزنامه‌ي كيهان، امروز، در نوشته‌اي به خامه‌ و كامه‌ي بازجويِ نام آشنا، رو به فرمان‌روايان عرب منطقه، آورده است: برخي از اهالي محل كه دل و دماغ بيش‌تري داشتند و انگيزه‌ي رهگذر آوازه‌خوان را مي‌شناختند، سر از پنجره بيرون مي‌آوردند و با جملاتي نظير دمت گرم!... دارمت! و ... با او همراهي مي‌كردند، يعني اين كه، نترس! خوف نكن! ما بيداريم..."

 


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / دوشنبه هجدهم تیر 1386 /

با در نظر داشتن مختصات و ويژگي‌هاي اقتصاد ايران، هر گفتمانی كه در همان ابتدا روشن نكند چه خوابي براي سرمايه‌ي نفتي ملت ديده است، خواسته يا ناخواسته، به گونه‌اي ازروش‌هاي پوپوليستي بهره جسته است براي سرازير كردن سرمايه‌ي ملت به كيسه‌ي يكي از جناح‌هاي دولت. همه‌ي اين جناح‌ها هم در سه دهه‌ي گذشته، به نوبت از اين رانت بهره برده و به این خوان ملی چنگ انداخته‌‌اند...


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / یکشنبه هفدهم تیر 1386 /

  سايت روز، در شماره‌ي يك‌شنبه 17 تير ماه 1386 با بي‌سليقگي، تيتر يك خود را چنين انتخاب كرده است: گفت وگو با دلارام علي محکوم به شلاق و 34 ماه زندان: قبلا گنجي زندان مي رفت، حالا دختر 24 ساله. مطلبي كه قرار است...


دنبالك
+ علیرضا کرمانی / یکشنبه هفدهم تیر 1386 /